به آقا یا خانم "نپرس چون نمی خواهم بدانی"!!
|
"سلام حال واحوال کانادانشینی که دلش از اون دورا شور ایران رو میزنه ؟عزیزم اگه خیلی فکر ایران وایرانی هستی چرا مهاجرت ؟نگو که نمیذارن و.....که گوشمون از این حرفا پره ...ولی اگه دلت برامون میتپید اینقدر با اب وتاب از کانادا نمیگفتی که همه فکر کنن بهشت برینه با اجازه شما ما هم عمر ی توی این کشورها تلف کردیم اما هیچ جاایران خودمون با همه سختی هاش نمیشه بعد هم ایرانی جا نمیزنه کوتاه نمیاد .....ولی مامتاسفانه هرجا پا میذاریم اباد میکنیم ولی برای کشور خودمون یادمون میره مثل دوبی والا این عربها عرضه هیچی ندارند واقعا ندارند اون وقت به کشور خودمون که میرسیم فوری داد میرنیم دموکراسی نیست نمذارند ما میخایم ولی نمیشه اول حرفمونم مثل اونور ابیها که خودشون رو متمدن فرض میکنند اینه که چرا زندانی سیاسی توی همون کانادا به چه جرمی سفیرمون زندانی شد ؟؟؟؟؟؟ یا چرا خبر میرسه دانشجو های موفق خوبمون که قصد موندن ندارند به طرز مشکوکی خودکشی میکنند ؟؟؟؟؟؟؟؟تاحالا به اینا فکر کردی؟؟؟؟؟؟" | |
چون جواب به این کامنت طولانی شد در قالب یک پست جدید واردش کردم:
دوست عزیز ناشناس (چقدر بهتر بود اگر خودتان را معرفی میکردید) برخورداری از کیفیت زندگی بهتر، تنها دلیل من برای مهاجرت نبوده و عشق به میهن هم به معنی این نیست که خودمان را در چهاردیواری که برایمان درست کردهاند حبس کنیم؛ تجربه سفر، شروع زندگی در یک نقطه دیگر دنیا، جایی که باید همه چیز...همهچیز را از صفر و حتی زیر صفر شروع کنی، دست و پنجه نرم کردن با هزار و یک دشواری، آموختن شکیبایی و تلاش، فرصت تحصیل در بهترین دانشگاههای دنیا، فرصت آشنایی با ملیتها و فرهنگهای رنگانگ در مهاجرت، توشهای است که کولهبار زندگی را پربارتر میکند و به هرکسی فرصت میدهد تا در مسیر کمال به سمت هدف اصلیاش قدم بردارد. البته کسب چنین تجربه هایی بهای سنگینی هم دارد که تمام مهاجرین کم و بیش می پردازند. در ضمن خود شما هم که عمری را در این طرف دنیا گذراندهاید! (رطب خوردن و منع رطب ؟؟!!!:)
اما در مورد تعریف از کانادا: متاسفانه یا خوشبختانه من نوشتن این وبلاگ را در اردیبهشت شروع کردم، فصلی که اینجا واقعا بهشت برین است! اما صبر داشتهباشید به قسمتهای بدش هم میرسیم :)... وانگهی مطمئنام که اگر از مشکلاتمان مینوشتم و از دل تنگی و افسردگی و مشکلات دیگر غربت شکایت می کردم همین شما باز هم اعتراض میکردید که: "ای دروغگو! اگر کانادا جای مزخرفی است خودت چرا ماندهآی، حتما این چیزها را مینویسی که بقیه نیایند... ای خسیس، ای ناشکر، شما فقط بلدید بنالید، اگر راست می گی و آن جا بد است چرا برنمی گردی و ... " مگرنه؟
در ضمن درباره خواستن اما نشدن هم اگر خواستید به این پیوند سری بزنید.
(با اجازه دوست گرامی آقای بهزاد صمدی)
اما نکته آخر: زندانی شدن سفیر را که من و شما خوب داستانش را می دانیم (البته تا جایی که من یادم می آید کانادا نبود، انگلیس بود، به هر حال کاش جوانان وبلاگ نویس و اندیش مندان ما هم مثل جناب سفیر شما زندانی می شدند) اما درمورد خودکشی مشکوک دانشجویانی که قصد بازگشت دارند؟؟؟؟؟ !!!!!!!! برای من بیشتر به یک شوخی شباهت دارد. شما اگر نمونه ای سراغ دارید معرفی کنید.
در پناه حق باشید.





