تبليغاتX
گلابتون

گلابتون

نوشته های پراکنده از گذشته، حال و آینده

چند شب پیش بیست و نهمین فستیوال  جهانی فیلم در مونترال شروع شد. این جانب هم به مراسم افتتاحیه دعوت شدم. حالا چطور شد که من گذارم به این مراسم افتاد بماند... اما صبح به من خبر دادند که مراسم از ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر شروع می شه و بعد از دیدن یک فیلم در ضیافت شامی که برگزار کنندگان ترتیب داده اند شرکت می کنیم.

مراسم جالبی بود و برای من تازگی داشت. بخش اول که پخش فیلم و تقدیر از چند هنرمند بود بسیار منظم و زیبا برگزار شد و فیلمی که نمایش داده‌شد هم خیلی قشنگ بود. (یک فیلم چینی بود با زیرنویس فرانسه و انگلیسی... خدا به داد برسه این چینی‌ها پا تو کفش سینما هم کرده‌اند. چند روز دیگه فروشگاه‌های یک دلاری فیلم چینی میارن!!!)

بخش بعدی، ضيافت شام بود. نکته‌ قابل توجه اين جشن سادگی آن بود. البته جشن در یک تالار بسیار مجلل در بهترین هتل شهر برگزار شد اما اگر کسی این مراسم را با جشن‌‌های عروسی که در هتل‌های ایران برگزار می‌شه مقایسه می‌کرد می‌دید اصلن بریز و بپاش و افراط و تفریطی که در اون جشن‌‌ها دیده‌ می‌شه این جا وجود نداره. فقط سه جور غذا و سه جور دسر با چند نوع سالاد... نه از بره بریان خبری بود و نه از بشقاب‌های لبریز از غذای دست نخورده...من که ندیدم یک گرم غذا دور ریخته بشه... پذیرایی هم عالی بود.
اطرافمان هم پر از هنرمندان مشهور ولی خوب من که هیچ کدام را نمی‌شناختم...!!
نکته جالب دیگه این بود که کسانی که در جشن حضور داشتند و من باهاشون صحبت کردم با سینمای ایران بسیار آشنا بودند. مجید مجیدی، عباس کیارستمی و محسن مخملباف را خیلی خوب می‌شناختند (چقدر از فیلم گبه مخملباف خوششان آمده‌بود) برای اولین بار در عمرم سرم را بالا می‌گرفتم و وقتی ازم می‌پرسیدند کجایی هستی با غرور می‌گفتم ایرانی هستم... چرا ما ایرانی ّها اغلب از این لذت محرومیم
چهار فیلم ایرانی هم در این فستیوال  حضور داشتند که یکی: "سکس و فلسفه" از محسن مخملباف در بخش مسابقه بود. سه تای دیگر "سیمای زنی در دوردست" از علی مصفا و "بیدارشو، آرزو" از کیانوش عیاری و "زن زیادی" از تهمینه میلانی بودند.
متاسفانه هیچ کدام از هنرمندان ایرانی، حتی آنهایی که فیلم‌شان در فستیوال پخش می‌شد را در جشن ندیدیم ولی روی هم رفته تجربه جالبی بود.
اگر دوست داشتید در مورد این فستیوال بیشتر بدانید به اینجا و اینجا سر بزنید.

در پناه حق شاد و خوش باشید.

+ نوشته شده در  2005/9/7ساعت 10:5  توسط گلابتون  | 

امروز درست شد سه سال... دقیقن سه سال از آن روزی که زندگی‌مان را زیر یک سقف شروع کردیم می‌گذرد...چقدر زود گذشت...
زود گذشت؟
نمي‌دانم، اما اين را مي‌دانم که تلاش در کنار يک هم‌پاي صميمي و بي‌نظير خيلي لذت بخش‌تر است ...
وقتي بدوني که کسي هست که در روزهاي سخت شونه‌هاش را به تو بده، کسي هست که تو رو بيش‌تر از خودش، حتي شايد بيشتر از خودت دوست داشته‌باشه آن وقت تعریفت از خوشی و ناخوشی، سختی و آسانی، فراز و نشیب عوض می‌شه.
...

خدایا شکرت!
 که وقتی دیدمش به دلش انداخته بودی سیبیلش رو بزنه!...  که روز خواستگاری هویه تو جیبش بود و تونست موس کامپیونر من رو درست کنه!... که به زانوهاش قدرت دادی تا اون شب اون همه پله پارک جمشیدیه رو بدون مکث و یک نفس بره بالا!...
و هزار و یک شکر دیگه...

در پناه حق همیشه شاد و خوش باشید.

 

+ نوشته شده در  2005/8/28ساعت 23:37  توسط گلابتون  |