یک داستان خنده دار
چند روز پیش در شبکه تلویزیونی ماهوارهای ایران ( همان IRIB2) در بخش اخبار گزارشی پخش شد از آقایی که ظاهرن برای ادامه تحصیل به کانادا آمده بوده... این آقا ادعا میکرد که در فرودگاه مثل یک تروریست با ایشان برخورد شده و به دست و پاش زنجیر بستند و ازش بازجویی کردند... ایشان با لهجه بسیار غلیظ ... اظهار فرمودند:
"دولت کانادا حقوق بشر منو لگدمال کرد من از این دولت حتمن شکایت میکنم، اینها منو دستگیر کردند و حقوق بشر منو به شدت لگد زدند و منو وا داشتند توالتها را بشورم..."
بعد هم یکی از مقامات وزارت خارجه آمدند و گفتند که به شهروند ما توهین شده...ما شکایت این آقا را در مراجع بینالمللی دنبال میکنیم ... و خلاصه یک سری از این خط و نشانها که همیشه برای دیگران میکشند.
ما هم ماندیم که چطور این اتفاق افتاده، فکر کردیم شاید چون این آقا ریش داشته و قیافهاش هم یک کم به تروریستها میخورده باهاش این طور برخورد شده اما پیش خودمان گفتیم این دولت کانادا هم بعضی وقتها چه کارها میکنه!!! آدم که نباید رو ظاهر آدما قضاوت کنه...
خلاصه چند شب پیش اصل داستان را از زبان یکی از دوستان شنیدیم...
از قرار این آقا که لابد از شهروندان درجه یک(!) بودهاند پذیرشی از یکی از دانشگاههای نه چندان معروف، واقع در یکی از شهرهای دورافتاده کانادا میگیرد و با توجه به این که شهر مورد نظر فرودگاه بینالمللی نداشته قرار بوده که از ایران به مونترال بیاید و از مونترال با یک پرواز داخلی به این شهر سفر کند.
پرواز تا مونترال به خوبی و خوشی انجام میشه و جناب دکتر به سلامتی وارد کانادا میشوند، اما قسمت جالب داستان:
آقای دکتر مثل اغلب ایرانیها یک ساک دستی بزرگ دستش بوده که از قرار داشته از شدت پری میترکیده، و باز مثل برخی از هموطنان محترم ما این ساک رو جلوی دستش میگذاره چون تو محفظه بالا سرش جا نمیشده... چون هواپیماهای پرواز داخلی معمولن کوچکتر هستند و ساک ایشان هم راه را بستهبوده مهماندار هواپیما به سمت دوست ما میآید و میخواهد که کیفش را بگیرد و بگذارد بالا که آقای دکتر به زبان فصیح انگلیسی و با کمی خشونت ذاتی که مردان مومن و با تقوا هنگام صحبت با یک ضعیفه زیبای غیر محجبه به خود میگیرند به خانم میگه که:
"!!!!!Don't touch it, it gonna explode"
یعنی: دست بهش نزن، الان منفجر میشه!!!!!!!!!!!!!
بیچاره منظورش این بوده که این ساک پره اگه بهش دست بزنی ممکنه از هم بپاشه![]()
حالا مجسم کنید قیافه خانم مهماندار را بعد از شنیدن این حرف...
بنده خدا فریاد زنان میدود و خبر میدهد که در هواپیما بمب وجود داره و حمله تروریستی در راهه
خلاصه پلیس میآید و این آقا را میبرند بازجویی میکنند و البته هرچه میگردند بمبی پیدا نمیکنند و برای آقا قرار دادگاه تعیین میکنند و آزادش میکنند و ازش میخواهند که چند روز بعد به دادگاه بیاد، این آقا اول میاد بیرون اما چون کسی را در مونترال نمیشناخته (دلش هم نمیخواسته پول هتل بده) برمیگرده به مقر پلیس و میگه من جایی ندارم برم اونا هم میگن خوب بفرمایین همین جا بمونین ولی باید به ازای جا و غذا برای ما کار کنید... و یک جارو میٔهند دست آقا!!!
خلاصه دوستان عزیز نتیجه میگیریم که:
۱. از ترجمه انگلیسی به فارسی به شدت پرهیز کنیم
۲. وقتی زبانمان خوب نیست از اشاره سر و گردن یا از مترجم استفاده کنیم
۳. وقتی داریم به بهانه تحصیل در مقطع فوق دکترا از دولت بورس می گیریم و به خرج مردم ایران به کانادا میآییم دست کم یک کتاب انگلیسی در سفر بخریم و مطالعه کنیم
۴. همیشه یادمان باشد شهروند درجه یک ایرانی فقط در ایران، درجه یک است... در خارج از مرزهای ایران هیچ امتیازی ندارد
...
در پناه حق همیشه شاد و خوش باشید.
