امروز وبلاگم یک ساله شد اما اگر یادتون باشه شروع وبلاگ نویسی من با یک تولد دیگه همزمان بود. تولدی که از حقیقیترین شادی های زندگی من به حساب میاد...
عزیزم... عزیزترینم!
این پنجمین سالیاست که تولدت را در کنار هم جشن میگیریم و در طول این سالها من همیشه فکر کردهام که حتمن باید در طول سالهای زندگیم به درگاه خدا کار خوبی کرده باشم...حتمن باید کار نیکی کردهباشم که چنین پاداش خوبی به من داده شده...
تولدت مبارک!
عشقتون پایدار...در پناه حق...
یه لینک بدم البته با اجازه سجاد:
اگر دوست دارید این جا سر بزنید و در مسابقه شرکت کنید.
+ نوشته شده در
2006/5/8ساعت 12:6  توسط گلابتون
|
انرژی هستهای حق مسلم ماست...
اخیرن این قدر این شعار را شنیدم که دیگه حالم داره به هم میخوره... مخصوصن وقتی یادم میافته این حق مسلم(!!) چه حقوق مسلمتری رو از ما گرفته
سال گذشته پدر و مادرم برای اولین بار برای گرفتن ویزای کانادا به سفارت رفتند. ویزاشون در عرض چند ساعت و فقط با یک مصاحبه تلفنی مختصر آماده شد و ما سه ماه با خوشی بودن اونا غربت رو فراموش کردیم...
امسال فکر میکردیم حالا که برای دومین بار اقدام میکنند و سال گذشته هم خیلی زودتر از تمام شدن ویزاشون برگشتن ایران دیگه راحت ویزا میگیرن (هر چند که شنیدهبودیم به خاطر شرایط خاصی که پیش اومده اوضاع ویزا خیلی خراب شده) به هر حال فعلن به مامانم ویزا دادن ولی به بابام نه!! به قول یکی از دوستان بابا رو گروگان گرفتند تا مامان برگرده!! حالا باز من خیلی خدا رو شکر میکنم که لااقل به یکیشون ویزا دادن چون این طور که معلومه بعضی والدین حتی یکیشون هم نتونستن ویزا بگیرن...خوب این یکی از کوچک ترین اثرات برخورداری از انرژی هسته ای... حالا مردم ما تا کی و تا کجا باید هزینه این شعارهای بدون فکر و بی اساس رو بدهند فقط خدا می دونه....
به هر حال بوی خوشی از اوضاع نمیشه شنید... برگشتیم به اوضاع ۲۷ سال پیش، به همه دندون نشون میدیم... دنیا به ما (یعنی به کشور ما) به چشم یه دیونه عصبی نگاه میکنه که یک چاقوی تیز تو دستشه و یا باید مهارش کرد یا تا حد امکان ازش پرهیز کرد و همه اینها خیلی سریع اتفاق افتاده...
واقعن امریکا باید حالا حالاها تلاش میکرد تا میتونست کشورهای دیگر را این طور با خودش متحد کنه! خدا آخر و عاقبت همه ما رو به خیر کنه...
بگذریم...
بالاخره بهار دور و بر ما هم سرک کشیده و همه جا دوباره داره سبز و خرم میشه... دور و بر خونه پر از سنجاب و سینه سرخ و هزار جور پرنده و چرنده دیگه شده که اسمشونو نمیدونم...فکر کنم حالا دیگه این منم که باید جای همه شما رو خالی کنم... البته فقط برای یک مدت کوتاه چون بهار این جا هم خیلی کوتاهه و تابستان گرم و نفس بر به زودی از راه میرسه...
امیدوارم شما هم هرجای این کره خاکی که هستید از زندگی لذت ببرید.
در پناه حق شاد و خوش باشید.
+ نوشته شده در
2006/5/3ساعت 18:4  توسط گلابتون
|