تبليغاتX
گلابتون -

گلابتون

نوشته های پراکنده از گذشته، حال و آینده

امروز اول مهر است. روز باز شدن مدرسه‌ها... باز هم خش خش برگ‌ها... بوی خوش پاييز و رنگ و رنگ و رنگ ...شادی از ديدن دوباره دوستان و ناراحتي از تمام شدن تابستان و بی‌خيالی و تفريح...

چرا پاييز با اين همه رنگ‌های شادش کمی غم‌ناکه؟! چون يادآور نزديکی زمستونه؟ پس چرا خود زمستون غم‌ناک نيست؟! بگذريم...

يادم مياد هفته آخر شهريور کتاب‌های سال تحصيلی جديد توزيع می‌شد. وقتی کتاب‌ها را می‌گرفتم اول از همه می‌رفتم سراغ کتاب ادبیات و با ولع از اول تا آخرش را می‌خواندم  (امان از سال‌هايی که کتاب ادبيات به موقع منتشر نمی‌شد...)

 نزديک خانه ما يک دبستان بود،  هر سال روز اول مهر کلاس اولی‌ها را می‌ديدم که عين گل‌هايی که تو کاغذهای رنگی پيچيده باشند با کيف‌های کوچولو و مقنعه‌هايی که هنوز بهش عادت نکرده بودند و اغلب کج و کوله بود می‌رفتند مدرسه...انگار کوچه و خیابان پر از نقطه‌های رنگی بود... باز هم شکر که اين چند سال اخير به بچه‌هاي کوچک‌تر اجازه دادند کمي از رنگ‌های شاد و روشن استفاده‌کنند، ما که حتی نمی‌تونستیم تو کفش کتونی مشکی(!) جوراب سفید بپوشیم، اگر چکمه می‌پوشیدیم باید شلوارمان را می‌کشیدیم روش! شلوار جین؟!!! العیاذ بالله، خجالت نمی‌کشی... مقنعه باید چونه‌دار باشه ، رنگ فقط مشکی، سرمه‌ای، طوسی، قهوه‌ای (برای همیشه از این رنگ ها متنفر شده ام) ... ما معمولن مدرسه را با مارش نظامی شروع می‌کردیم... فکر کن یک مشت دختر بچه هر روز تو سرما باید صف‌ می‌بستند و به یک یک ممالک دنیا بد و بیراه می‌گفتند و مرگ همه‌شان را از خدا می‌خواستند!!...دیگه این‌قدر شور شده بود که مرگ بر فرانسه هم می‌گفتند ... خدا می‌دونه که حالا چند نفر از اون بچه‌ها در همون کشورها زندگی می‌کنند!!!

 اما خوب به هر حال هیچ کدام از این‌ها باعث نشد تا خاطرات خوش آن دوران برای من کم‌رنگ بشه، هنوز هم با رسیدن اول مهر دلم می‌خواد پشت میز و نیمکت‌های مدرسه برگردم...

راستی امسال خیلی خوش به حال بچه‌ها و البته معلم‌ها شد، اول مهر افتاده به جمعه، این حادثه مبارک هر هفت سال یک بار اتفاق می‌افته پس قدرش رو بدونید.

در پناه حق شاد و خوش باشید.

+ نوشته شده در  2005/9/24ساعت 10:16  توسط گلابتون  |